چه سرتون رو درد بیارم جونم واستون بگه دیروز 15 شهریور ساعت 8 رفتیم واسه امتحان کارآفرینی طبق روال همیشه ناظرای خواب آلود بازم سوالای رشته ی دیگه رو بما پخش کرده بودن که این میان از اکثر بروبچ صنایع فقط! یه گلایه داشتم 20دقیقه از امتحان گذشته بود و همه داشتن همچنان مینوشتن و حالا چی مینوشتن خدا داند!!!! آخه اون سوال از کتاب ما نبود حتی یک کلمه اشو بچه ها حتما داشتن معلومات عمومی شون رو میسنجیدن لابد!!! بعد 20 دقیقه با اطلاع رسانی جناب آقای جشمتی و گوشزد کردن بنده به ناظر همسن بابابزرگ خدابیامرزم !!! که نمیدونم واسه چی الان چطوری سرپاست !!!و واسه بار دوم لابد استخدام شده تو دانشگاه ، مساله فیصله یافت اما با پرخاش اون بابا بزرگ بمن که تو داری نظم جلسه رو بهم میزنی!!! از بی نظمی خودش نمیگه چسبیده به تذکر بنده !!!! حتی یادم نرفته بگم ساعت 7.50 صبح که بود تازه داشتن اسامی همه رو به دیوار میچسبوندن و همه از سروکله ی هم میرفتن بالا تا اسم خودشونو پیدا کنن !!! دیروز هم که خیلی ازدحام بود هیچی دیگه بعد نزدیک به یک ساعت فرستادن یه چاپار به تهران و پرس و جو کردن از پایتخت آسه آسه ورقه هارو کپی کردن و آوردن !! ضمنا وقتی که بااعتراض و اطلاع دادن ما روبرو شدن اول گفتن همینه که هست درسته بنویسید منم گفتم بند ه ی خدا اینو عوضی دادی بهمون به صنایعون!!! اون بابابزرگه هم برگشت گفت نخیر درسته تو نمیدونی میخوای نظم جلسه رو بهم بزنی خلاصه ورقه ی منو ورداشت و گفت اگه راست نباشی!! ورقه ات رو بهت نمیدم ... اینم از نظم دانشگاهمون